به سوی فانوس دریایی

 

 

به آرش سیگارچی

 

 

 سیاهی شب خودش را ول داد

روی اسکله

               ولوله شد.

بوی دریا شور بود

قدم می زدیم به سوی فانوس دریایی

 موج­ها کف می زدند.

در انتهای صحنه

پشت به آدم ها

 روی یک سکو نشستیم

رو به روی دریا.

دو استکان چای چند خاطره چند قطره اشک

هنوز شلوغ بود .

پیش تر رفتیم تا شکل های سیمانی

تا  دریا یله شد

ریخت در انزلی.